لغات و اصطلاحات ورزشی به انگلیسی

چطور به انگلیسی راجع به ورزش صحبت کنیم؟

لغات و اصطلاحات ورزشی به انگلیسی

در زمان یادگیری زبان انگلیسی لازم است تا آن را در بخش های مختلف زندگی فراگیریم . هرآنچه روزانه با آن سر و کار داریم، مثل احوال پرسی ها، گفتگوها، آشپزی، سفر، تماشای فیلم، کارتون، گوش کردن به موسیقی و غیره. ورزش نیز یکی دیگر از آن ابعاد روزمره است که برای برخی حتی جدی تر هم می شود. مثلا شاید شما یک ورزشکار هستید و می خواهید با اصطلاحات ورزشی آشنا شوید. در این مقاله قصد داریم تا واژگان و عبارت های ورزشی را معرفی کنیم که یادگیری آنها برای هر زبان آموزی ضرورت دارد. پس چه زبان را با هدف مکالمه روزمره می آموزید و یا می خواهید در آزمونهای بین المللی شرکت کنید، این مقاله می تواند برایتان مفید باشد. پس با سرزمین ترجمه همراه باشید😊

 

Sports:

ورزش: شاید در قدم اول، بخواهیم نظر خودمان را راجع به ورزش بگوییم. اصلا آیا ورزش را دوست دارید یا خیر. به این پرسش، می توان پاسخ های متنوعی داد. به نمونه ای از این پاسخ ها توجه کنید.

Do you like sport?

شما ورزش دوست دارید؟

I’ve always been really sporty.

من همیشه، واقعا اهل ورزش بوده ام.

I enjoy watching sport sometimes, but I’m not a fanatic.

من گاهی اوقات از تماشای ورزش لذت می برم، اما اهل پیگیری نیستم./ تعصبی نیستم.

I’m not that into sport, to be honest.

اونطوری علاقه مند به ورزش نیستم، راستش رو بخواهی.

Which is closest to your opinion?

کدام مورد، به نظر شما نزدیک تر است؟

اضافه کردن جزئیات بیشتر:

می توانیم به جملات بالا اکتفا نکرده و با افزودن جزئیات بیشتر، صحبت را ادامه دهیم. به خصوص اگر برای مصاحبه آماده می شوید، بهتر است از پاسخ های کوتاه پرهیز کنید. هرچقدر جزئیات بیشتری در ارتباط با سوال مطرح شده، ارائه کنید نشان دهنده تسلط کافی شما بر روی سوال مطرح شده است.

I’ve always been really sporty. I played basketball and tennis at school and university and recently I’ve got into cycling.

من همیشه، واقعا اهل ورزش بوده ام. بسکتبال و تنیس را در مدرسه و دانشگاه بازی می کردم و اخیرا به دوچرخه سواری علاقه مند شده ام.

I enjoy watching sport sometimes, but I’m not a fanatic. Playing football or something like that can be fun, but I don’t want to take it too seriously.

من گاهی اوقات از تماشای ورزش لذت می برم، اما اهل پیگیری نیستم./ تعصبی نیستم. فوتبال بازی کردن یا چیزی مثل اون می تونه جالب باشه، اما نمی خواهم خیلی زیاد جدی بگیرم.

I’m not that into sport, to be honest. I’m not very athletic and I find watching sport quite boring.

اونطوری علاقه مند به ورزش نیستم، راستش رو بخواهی. خیلی ورزشی نیستم و حس می کنم تماشای ورزش خیلی کسل کننده هست.

I find در واقع عبارت خوبی برای اظهار نظر است. دقت کنید که در اینجا find به معنای پیدا کردن نیست. بلکه متوجه شدن، به نظر رسیدن یا حس کردن است. چند مثال دیگر با find ببینیم. found حالت گذشته فعل find.

I find watching football weirdly fascinating.

به نظرم میرسه که تماشای فوتبال بدجوری جذابه.

I find swimming very relaxing.

به نظرم میاد شنا خیلی آرام بخشه.

I found volleyball much more difficult to play than I was expecting.

 من فهمیدم بازی کردن والیبال خیلی سخت تر از اون چیزیه که انتظار داشتم.

حال چند سوال دیگر درباره ورزش مطرح می کنیم:

How did you get into that?

چطور به اون (ورزش) علاقه مند شدی؟

What sports do you do?

چه ورزش هایی انجام میدی؟

Where/how often do you do them?

کجا/ چند وقت یکبار اون ورزشها رو انجام میدی؟

Why do you go to the gym?

چرا باشگاه میری؟

I really enjoy playing cricket. I joined an online group and we meet in the park once a week for a game.

 من واقعا از کریکت بازی کردن لذت می برم. من در یک گروه آن لاین عضو شدم و ما هفته ای یکبار برای بازی در پارک یکدیگر را ملاقات می کنیم.

I started doing judo about a year ago. I go to classes twice a week at a sport center near my office. At first, I just wanted a new hobby, but I really like it and I think I’ll start training more regularly.

 من حدودا از یک سال پیش جودو را شروع کردم. من در یک مرکز ورزشی در نزدیکی دفتر کارم، دوبار در هفته کلاس می روم. از اول، قصد من فقط یک سرگرمی جدید بود، اما واقعا دوستش دارم و فکر می کنم منظم تر تمرین را شروع کنم.

I like playing basketball. I’ve been playing since I was a kid, and now I play for a local team. We train three times a week and have matches once or twice a week, sometimes in our town, and sometimes in other cities.

 من بسکتبال بازی کردن را دوست دارم. از وقتی بچه بودم بازی می کرده ام و الان برای یک تیم محلی بازی می کنم. ما سه بار در هفته تمرین می کنیم و یکبار یا دوبار در هفته مسابقه داریم، گاهی اوقات در شهرخودمان و گاهی اوقات در سایر شهرستان ها.

مثالهایی بیشتر برای بیان احساسمان نسبت به ورزش:

I love competing. There’s no better feeling than winning.

من عاشق رقابت هستم. هیچ حسی بهتر از برنده شدن نیست.

There’s no better feeling than when you’re tired after a good game.

هیچ حسی بهتر از وقتی نیست که بعد از یک بازی خوب، خسته میشی.

For me, it’s more about the social side.

برای من، بیشتر جنبه اجتماعی بودنش اهمیت داره.

For me, the most important thing is just spending time outdoors in the fresh air.

برای من، مهمترین چیز فقط وقت گذرانی در هوای تازه بیرونه.

I just like the feeling of getting some physical activity after sitting in an office all day.

من فقط این حس را دوست دارم که بعد از تمام روز توی یک دفترکار نشستن، کمی فعالیت بدنی انجام بدی.

I just like the feeling of pushing myself to the limit.

من فقط این حس را دوست دارم که خودم را وادار به شکستن مرزها می کنم (خودم را وادار می کنم تا نهایت تلاشم را انجام دهم).

Personally, I play sport to hang out with my friends and relax.

به شخصه، من ورزش می کنم تا با دوستانم بیرون بروم و آرامش بگیرم.

Personally, I’ve always loved being in the water. 

به شخصه، من همیشه داخل آب بودن را دوست داشته ام.

ورزش به وقت فراغت:

 از این عبارت ها هم می توانید برای توصیف اوقات فراغت خود استفاده کنید:

To begin to describe your free time activities:

In my free time, I….

در وقت آزادم، من…

When I have some spare time, I….

هروقت که کمی وقت آزاد داشته باشم، من…

When I get the time, I…

وقتی فرصت پیدا کنم (هر موقع وقتش برام پیش بیاد)، من…

فرق سه کلمه Play, Go, Do در ورزش:

زمانی که حرف از رشته های مختلف ورزشی می شود، سه فعل بازی کردن، رفتن و انجام دادن در انگلیسی رایج است. هر کدام از این فعل ها برای رشته ها و یا فعالیت های ورزشی خاصی به کار می روند. به طور کلی می توان گفت، ورزش ها و فعالیت هایی که بیشتر با توپ و به صورت تیمی انجام می شود از فعل play، ورزش های انفرادی با go  و فعالیت هایی که انفرادی و خاص هستند با do.

به دسته بندی زیر دقت کنید:

Do Go Play

Do judo

Do aerobics

Do pushups/ pull ups

Do karate

Do yoga

Do gymnastics

Do Pilates

do boxing

Go swimming

Go cycling

Go surfing

Go climbing

Go hiking

Play tennis

Play cricket

Play golf

Play basketball

Play volleyball

Play badminton

Play for a local team

Play a 60-min match

I do boxing at my gym.

 

I used to go jogging once a week.

من همیشه یکبار در هفته، دو آهسته می رفتم.

I play 5-a-side football in a local league.

من در یک لیگ محلی، فوتبال پنج نفره بازی می کنم.

غیر از این سه فعل، فعل های دیگری هم هستند که در خصوص موضوعات ورزشی می توان از آنها استفاده کرد:

Take up: start something new

تجربه جدیدی را شروع کردن

Take up boxing/ kung Fu

بوکس/ کونگ فو شروع کردن

Take a (brisk) walk

پیاده روی (تند و سریع) را شروع کردن

Practice: learn skills/ get better

تمرین کردن: یادگرفتن مهارت ها/ بهتر شدن

Study: school (music, art, piano)/ martial arts (Karate, mma, muay thai)

خواندن: در مدرسه (موسیقی، هنر، پیانو)/ هنرهای رزمی (کاراته، ام ام ای یا هنرهای رزمی ترکیبی، موای تای)

Compete: amateur/ professional

رقابت کردن: آماتور/ حرفه ای

Train: work hard, fast cardio run, strong work out/ flexible/ bend and move

تمرین کردن: سخت کار کردن، دو سرعتی کاردیو (تمرین قلب)، ورزش قدرتی/ انعطاف پذیر/ دولا (خم) شدن و حرکت کردن

Play games: chess, video games

بازی کردن: شطرنج، بازی های ویدئویی

Play sports: soccer/ baseball

بازی ورزش: فوتبال/ بیس بال

Run on a track

دو میدانی انجام دادن

Run on a treadmill

دویدن بر روی یک تردمیل

Go and run

رفتن و دویدن

جمع بندی:

حال برای تمرین مجدد، می توانید تمامی کلمات و عبارت های مربوط به ورزش را در قالب یک بند بنویسید.

I enjoy some sports, though I’m not a fanatic. Playing football or something like that can be fun, but I don’t want to take it too seriously. I play 5-a-side football with some friends every Sunday. We rent a sports hall and play a 60-minute match. For me, the most important thing is the social side. I don’t really care about the game, or who wins. I just like having a laugh with some good friends and getting a drink afterwards.

من از بعضی ورزش ها لذت می برم، هرچند دیونه ورزش نیستم. فوتبال بازی کردن یا هرچیزی شبیه به اون می تونه جالب باشه، اما نمی خوام خیلی برام جدی بشه. هر یکشنبه، من فوتبال پنج نفره با چند تا از دوستانم بازی می کنم. ما یک سالن ورزشی کرایه می کنیم و یک مسابقه 60 دقیقه ای بازی می کنیم. برای من، مهمترین چیز جنبه اجتماعی قضیه هست. من واقعا به بازی اهمیت نمیدم یا اینکه چه کسی برنده می شود. من فقط دوست دارم با چند تا از دوستهای خوبم بخندیم و بعدش یک نوشیدنی بخوریم.

I don’t really like sport that much, but fitness and staying healthy are important to me. That’s why I go swimming and do some weight training regularly. I mostly just exercise by myself at the sports center. Personally, I just do it because I feel I have to. I don’t really enjoy it, although I don’t mind it, either. I do like feeling healthy and fit, but exercising always feels more like work than something fun.

 من واقعا اونطوری ورزش رو زیاد دوست ندارم، اما تناسب اندام و سلامت موندن برام مهمه. به همین خاطر هست که میرم شنا و به طور منظم تمرین وزنه می کنم. من اکثرا خودم فقط در مرکز ورزشی تمرین می کنم. به شخصه، فقط این کار را به خاطر این انجام میدم که حس می کنم باید انجام بدم. واقعا لذتی از این کار نمی برم، هرچند به اون هم اهمیتی نمیدم. واقعا حس سلامت و تناسب را دوست دارم اما ورزش همیشه بیشتر حسی شبیه به کاره تا ی چیز تفریحی.

صحبت درباره مسابقه تیم های ورزشی:

Who won?

کی برد؟ (کدام تیم برنده شد؟)

What was the score?

امتیاز چند شد؟

Who played?

کی بازی کرد؟ (کدام تیم ها بازی کردند؟)

Arsenal played against Chelsea.

آرسنال مقابل چلسی بازی کرد.

Arsenal won against Chelsea.

آرسنال مقابل چلسی برد.

Arsenal beat Chelsea.

آرسنال چلسی را شکست داد.

Chelsea lost against/ to Arsenal.

چلسی مقابل آرسنال باخت.

Chelsea were beaten by Arsenal.

چلسی توسط آرسنال شکست خورد.

The game ended in a draw/ tie.

بازی مساوی تمام شد.

They tied.

آنها مساوی کردند.

It was a blowout!

یک پیروزیی مثل آب خوردن بود!

They blew them out!

آنها طرف مقابلشان را راحت پودر کردند!

They were blown out!

آنها پودر شدند!

It was a close game.

بازیِ خیلی پایا پایی بود./ خیلی به هم نزدیک بودند.

It was a nail-biter.

خیلی حرص درآور بود. (مثل وقتی که از حرص و جوش زیاد، ناخن های خود را بجوید.)

فعالیت های ورزشی در فضای آزاد یا بسته:

در انگلیسی به فعالیت های تفریحی یا ورزشی که در فضای آزاد انجام می شود Outdoor activities گفته می شود (فعالیت های فضای آزاد-بیرون ساختمان) و فعالیت های داخل ساختمان و در فضای بسته Indoor activities نام دارد. اکنون بیایید احساس مان و علت انجام یک فعالیت را بر اساس این دو دسته فعالیت ورزشی ابراز کنیم.

:(in a house or building) Indoor activities

culture vulture – (museum. Theatre. Film. Art gallery)

کسی که تفریحش، دیدن فعالیت های هنری است (موزه، تئاتر، فیلم، گالری هنری)

I’m a bit of a culture vulture.

من یک جورایی هنردوست هستم.

lead an active social life

زندگی اجتماعی پویا و فعالی داشتن

couch potato

کسی که تفریحش، لم دادن روی مبل و تماشای تلویزیون است

to say you are interested in your free time activity:

برای اینکه بگین به فعالیت اوقات فراغت تون علاقه مند هستید:

I am into…./ I am really into jogging. I am super into walking. I am really interested in walking.

من واقعا اهل… / من واقعا دو آهسته را دوست دارم. من شدید پیاده روی دوست دارم. من واقعا به پیاده روی علاقه مندم.

I am keen on walking around the city. (Br.)

من عاشق پیاده روی در اطراف شهرم (این جمله بیشتر در بریتیش و جمله بالا بیشتر در امریکن کاربرد دارد).

:(in the city, outside, nature ) Outdoor activities

Sporty person

شخص اهل ورزش/ ورزشی

Fitness fanatic

دیوانه ی تناسب اندام

Enjoy the social side of…

لذت بردن از جنبه اجتماعیِ…

Get into shape

تناسب اندام پیدا کردن

Improve my conditioning/ fitness/ stamina

ارتقا دادن وضعیت/ تناسب/ بنیه

Work out to bulk up (get more size if you are skinny)

ورزش برای حجم گرفتن (وزن زیاد کردن، درصورتی که خیلی لاغر باشید)

Hit the gym:

(تند و سریع) باشگاه رفتن

* To burn fat

برای چربی سوزی

* Get cut/ shredded / jacked/ ripped

برای لاغر کردن/ باریک شدن (با سوزاندن چربی و عضله سازی- سیکس پک شدن)

* Get rid of muffin top/ love handles/ spare tire

برای خلاص شدن از دست چربی اضافه شکم (که حالت آویزان دارد)/ خلاصی از چربی های دو طرف پهلو/ برای خلاصی از شکم گرد و قلمبه

Lift dumbbells

بلندکردن دمبل ها

Do bench presses

انجام پرس روی نیمکت

I’d like to get ripped by lifting dumbbells.

می خوام با دمبل زدن، لاغر کنم.

اگر شما هم اهل ورزش هستید و نکته ای به نظرتان می رسد، می توانید در بخش دیدگاه ها در اختیار عموم قرار دهید و به بالا رفتن کیفیت مقاله کمک کنید. باتشکر از همراهی شما

گردآوری و ترجمه: طیبه جوادی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *